ღ شاهزاده ما "آرتین"ღ شاهزاده ما "آرتین"، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 6 روز سن داره
ღ شاهزاده ما "رادین"ღ شاهزاده ما "رادین"، تا این لحظه: 11 سال و 7 ماه و 6 روز سن داره

ღ بهونه ی قشنگ ما برای زندگی ღ

سال نو مبارک (با کمی تاخیر... )

سلام پسر زیبای من سال نو مبارک ایشالا سال خیلی خوبی داشته باشی  امسال سال تحویل ترکیه بودیم و اینم از سفره هفت سین اونجا و شما گل پسر مامان و جشن سال تحویل   جاتون خالی خیلی خوش گذشت ایشالا همگی سال خوب و خوشی رو شروع کنید ...
22 فروردين 1393

سفر ترکیه (آنتالیا )

پسر گلم سلام مسافرت ترکیه یکی از بهترین سفرهای عمرمون بود حسابی به من و بابا خوش گذشت و وجود "تو"  این سفر رو واسمون بهتر کرده بود به تو هم حسابی خوش گذشت و پسر فوق العاده ای بودی و تا میتونستی اب بازی کردی برنامه روتین هرروزت این بود که صبح بریم کنار دریا اب بازی و ماسه بازی و شن بازی بریم تو اتاق و یه دوش بگیری تو حموم و یکم اب بازی کنی عصر بریم استخر هتلاونجا هم اب بازی و شب گیر بدی که یه لیوان اب بدید تا من اب بازی کنم خلاصه که تا میتونستی اب بازی کردی... اینم چندتا از عکساش دو روز اول اینقدر اقا مینشستی و غذا میخوردی که باورمون نمیشد ...
22 فروردين 1393

نوزدهمین ماهگرد آرتینم

سلام گل پسر زیبای مامان آرتینم تا این لحظه ، 1 سال و 7 ماه و 1 روز و 6 ساعت و 37 دقیقه و 11 ثانیه از اولین لحظه دیدارمون میگذره و لحظه لحظه تمام این روزها رو به یاد میارم روزهایی که گاهی دلم براشون تنگ میشه هم من هم بابایی از اینکه تو داری بزرگ میشی و قد میکشی خوشحالیم و از یه طرف دلمون نمیخواد زود بزرگ شی پسر خوشکلم این روزها حسابی درگیر خونه تکونی بودیم و شما هم مثل همیشه آقا بودی و کلی هوای مامان داشتی کلی خرید کردیم و واسه عید داریم اماده میشیم پسرم ببخش دیر به دیر میام و واست پست میذارم هم شما به من اجازه نمیدی پشت کامپیوتر بشینم هم کارهامون زیاده حالا چند تا عکس از شاهزاده ی زیبای من کمک کردن آرتین در تم...
22 اسفند 1392

هجدهمین ماهگرد آرتینم و تولد مامان

سلام به یه دونه پسر زیبا روی خودم جونم برات بگه که روز یکشنبه ۲۰ م بهمن ماه رفتیم واسه زدن واکسن ۱۸ ماهگی شما که کلی واسش استرس داشتم از صبح استامینوفنتو شروع کردم و ساعت ۹ با بابا رفتیم واکسن زدیم تو ماشین یهو زدی زیر گریه (قبل از واکسن ) نمیدونم شاید فهمیده بودی قراره واکسن بزنی اینم عکسهای گریه قبل از واکسن الهی مادر فدای اون چشمهای زیبا و پر اشکت بشه شما در انتهای ۱۸ ماهگی ۸۸ سانتی متر قد و ۱۳۵۰۰ گرم (۱۳ کیلو و ۵۰۰ گرم ) وزن داشتی خوب چون یه مدت از آخرین واکسن زدن شما میگذشت و شما بزرگ تر و فهمیده تر شده بودی از همیشه بیشتر گریه کردی ولی وقتی رسیدیم خونه نیم ساعتی تو بغلم اروم نشستی و بعد شروع به...
26 بهمن 1392

تاخیرمون ...

سلام به همه دوستای گلم دوستای خوبی که همچنان که ما نبودیم بهمون سر زدند و نگران حالمون بودند یک ماه و نیمی از ننوشتنمون میگذره که اگه بخوام توضیح بدم کلی زمان میبره و کلی هم حوصله شما رو سر میبریم فقط کلی بهتون بگم که دلیل تاخیرمون یکی کمر درد من بود که دکتر منع کرده بود پشت لب تاپ بشینم باید بگم که خدارو شکر الان خیلی بهترم یکی شیطنتهای زیاد و یکم حسودی کردن آرتین به هرچی که هواس منو از اون پرت میکرد و خراب شدن دوربین که عکس نمیگرفتیم تا من بزارم توی وبلاگ  الان اومدم که بنویسم از این یک ماهه و نیمی که گذشت فقط اینکه متاسفانه به دلایلی مجبورم  پست هارو رمز دار کنم سعی میکنم واسه همه دوستانی که لینک ه...
4 بهمن 1392

یک ماه و نیمی که گذشت ...

سلام پسر گلم که اینقدر اقا شدی و ثابت کردی که خیلی بیشتر از سنت میفهمی توی این یک ماه و نیم خیلی کارا کردیم و خیلی اتفاقها افتاد که از خیلیهاشون میگذرم چون ناراحت کننده هستن و خیلی هاشون هم عکس ندارم ... ترتیبشونو اگه درست نمیزارم ببخش و اینکه کیفیت عکسهایی که خوب نیست با موبایل گرفته شده این پسر زیبا و دوست اشتنی منه روز ۱۶ دیماه یه برف ملایم شروع به باریدن گرفت و من و شما و بابا هم رفتیم یه دوری با ماشین بزنیم اینجا جلوی خونمونه اینم توی پارک مادر اینم خیابون پشت خونمون بعد از سالها شب خوابیدیم و صبح  همه جا سفید شده بود ....یه برف خیلی خوشکل اومد که کلی سوپرایزمو...
4 بهمن 1392

شانزدهمین ماهگرد شاهزاده ی خونمون

سلام گل پسر زیبا و شیطون من وای که این روزها چقدر شیطون شدی و البته نق نقو فکر کنم بخاطر دندونهاته ...ایشالا زودی در بیان تا تو یکم خوش اخلاق تر شی از این روزهامون بگم که..  حسابی مشغول تو شدم و وقت هیچ کار دیگه ای هم ندارم .. البته یکم کمر دردم زیاد شده و مثلا رعایت میکنم ... به جاش شما همش بهونه بغل میگیری و بعضی وقتها راه چاره ای نمی مونه ولی خوب هم من و هم بابا از اینکه شما سالمی و شیطونی میکنی روزی هزار بار خدارو شکر میکنیم و یکم هم دلمون واسه نی نی بودنهات تنگ میشه  ... بابا میگه دلم نمی خواد آرتین زود بزرگ شه !! البته که این گذر عمرو هیچ کاریش نمیشه کرد... این آقا جیجر مامانشششششششششششششششششه &...
20 آذر 1392

برنامه ریزی و تدارک شب یلدا

ایده های اناری برای شب یلدا شب یلدا داره نزدیک میشه. این شب یکی از شب های محبوب همه ی ماست که توی اون جز شادی و خنده و صمیمیت، چیز دیگه ای جا نداره. این شب بهانه ای هست برای دور هم جمع شدن هامون، و اینکه به خودمون یادآوری کنیم وقت گذروندن با آدمهایی که دوستشون داریم، چقدر لذت بخشه! این شب توی هر خانواده ای ممکنه به یه رسم برگزار بشه. اما چیزی که برای همه مشترکه، اینه که همه دوست دارن زیبایی های اطرافشون رو زیاد کنند. انار، اصلی ترین عضو سفره ی شب یلداست. میخوایم یه عالمه راه جدید و راحت یاد بگیریم تا امسال تزئینات سفره ی شب یلدامون با بقیه ی سال ها فرق کنه. اگه فکر می کنید به اندازه ی کافی وقت و انگیزه برای آماد...
18 آذر 1392
93476 0 40 ادامه مطلب